وقتی مقاومتت بالاست
بیشتر از 30 ساعت پیش تصمیم گرفتم بیام و بنویسم اما تا الان خورده کارای روزانه و بدون نتیجه نذاشتن بیام.
دلم لک زده برای نوشتم برای درد و دلایی که اینجا با غریبه ها داشتیم. ای کاش
جنگجوی عشق
فکر میکنم این روزا خیلی از عشقا واقعی نیست. الان منظورمو براتون توضیح میدم.
شما به عنوان یه انسان احتمالا از دو بخش تشکیل تشکیل شدید -مگر اینکه خیلی خوش شانس باشید- بخش اول چیززی هست که وا
عصر عجیب ما
یه وقتایی خندم میگیره که قراره بعدا در مورد ما چی بنویسن؟ اگه یه انفجار بزرگ بشه و تمام چیزایی که ما ادما ساختیم با خودمون زیر خاکسترمون نا پدید بشه چی میشه؟
در طول روز انقدر درحال تولید
پروژه های نا تمام یک پرفکشنیسم (کمالگرا)
خب بیاید باهم مرور کنیم، دوست صمیمیمون هون کسیه که خوب و بد دوست پسرمونو بهش میگیم همونی که به اسم بیرون رفتن با اون پیش دوست پسرمون میریم، و خب تو این کیس خا
برمیگردم، با چشمانی که تنهایادگارکودکی من اند
روزا همینجوری دارن میگذرن، بدون این که دلیلی برای ادامه دادن پیدا کنیم. (پیدا کنم) دروغ چرا هر چی میگذره و به تولد مامانم و روز مادر و روز پدر و عید نز